نظام الدين شامى
68
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
تختگاه خود قرار گرفته لشكر را اجازت شد تا هريك بخانهاى خود رفتند ذكر لشكر كشيدن امير صاحبقران كرّت دوّم بجانب خوارزم باز يوسف صوفى از سخن اوّل برگشته و عهد و پيمان شكسته بقول خود وفا ننمود و لشكر كشيده ولايت كات را خراب كرد و اهالئ آن را پراگنده گردانيد چون اين خبر بامير صاحبقران رسيد در بهار سال هفتاد و پنج كه موافق اودييل بود لشكر از اطراف جمع كرده با عدد بسيار و عدّت بىشمار متوجّه شهر خوارزم شد يوسف صوفى از كردهاى بد پشيمان شده و رعب و هراس بر مزاج غالب گشته امان طلبيد و وسايل برانگيخت و تقبّل نمود كه خواندزاده را ترتيب كرده به زودى روانه گرداند و چون آنچه مطلوب او بود ميسّر شد و بوى امان بمشامّ جانش رسيد به ترتيب جهاز و تهيّهء تجمّل و اسباب خواندزاده اشتغال نمود و از ظرايف بضايع و شرايف اموال و اجناس زر و سيم و مرصّعات و انواع تنسوقات و تكلّفات چندان مهيّا گردانيد كه حساب آن در حوصلهء وهم نگنجد و در شمار عقل نيايد و در سال هفتاد و شش كه موافق بارس ييل تركى بود امير داود و يادگار برلاس و اوزون اولجايتو را با هداياى پادشاهانه و تنسوقات ملوكانه بجانب خوارزم فرستاد تا مهد عالى خواندزاده را مصحوب وفود عزّ و جلال بجانب سمرقند آوردند چون بخوارزم رسيدند يوسف صوفى وظايف تكريم و تعظيم ايشان بتقديم رسانيد و خواندزاده را با ترتيبى كه لايق فرستادن چنان بانويى بچنين حضرتى باشد روانه كرد و چون خبر وصول او رسيد امير صاحبقران جهت رعايت تعظيم و حرمت داشت قورتغا خاتون عروس پسر قيد و خان را باستقبال او فرستاد و نوبينان و امرا و قضاة و علما و اشراف و اكابر تا كات استقبال نمودند و باعزازى هرچه تمامتر و اكرامى هرچه وافرتر او را بسمرقند آوردند و در مجلسى مشحون باكابر و اعيان مملكت بر موجب شرع مطهّر بمباركى و طالع سعد عقد نكاح بستند و زر و جوهر و مشك و عنبر نثار كردند و اسباب طويهاى نامدار و عيشهاى خوشگوار بحدّى كه وصّافان از وصف آن قاصر مانند و فصحا بعبارات مختلف از بيان بعضى از ان عاجز باشند مهيّا فرمود مدّتى مردم در خواب عيش و راحت و آسايش و فراغ روزگار گذرانيدند